عبد الجليل قزوينى رازى

308

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

كه ولايت خوارج است و اين طريقهء سيوم « 1 » كه هدم شريعت محمّد است آغاز كردن و مىگفتن كه : محمّد صلّى اللّه عليه و آله به حق آمد ، و بعد از وى بو بكر صدّيق و عمر فاروق خليفتان به حق بودند ، و در قول و فعل ايشان خللى و زللى نبود امّا عثمان عفّان مستحلّ « 2 » و بىامانت بود ، و مالهاى مسلمانان ضايع كرد ، و غنيمت بيت المال بر خويشان خود صرف كرد ، و رسوم و قواعد آن دو خليفه را رعايت نكرد ، و بدعتها نهاد ، و غلامان خريد ، و پاى از حدود شريعت بدرنهاد ، و على بو طالب همچنين قتّال و كذّاب بود ، و در حروب جمل و صفّين و نهروان بسى مسلمانان را بكشت ، و خونهاى بناحق ريخت ، و طلحه و زبير را كشت ، و با امّ المؤمنين قتال كرد و مساوى « 3 » آن داماد دوگانهء پيغمبر آغاز كردن ، و لعنت ايشان آشكارا بكردن تا بحدّى كه مردم در ايشان بداعتقاد شوند ، و ايشان را كافر و ضالّ و مضلّ دانند ، و اين كلمه در آن حدود بر زفان « 4 » خوارج نهادن كه : رحم اللّه الشّيخين ، و لعن اللّه الختنين « 5 » تا من كه محمّد دندانم مشبّهه را از طريق توحيد برگردانم تا از خداى برگردند ، و تو كه ميمون قدّاحى ولايت مصر و مغرب را ، و آن مايه كه بتوانى از ره رسالت مهجور گردان كه ركن دوم است ، و من كه بو زكريّاى شيرفروشم مردم آن ولايت را از طريقهء امامت نفرت افكنم تا اين هرسه قاعده كه طريق دين و جادّهء حقّ است مضمحلّ و باطل گردد ، و هرسه سر بگريبان اسلام برآورده باشيم و اينچه « 6 » ما تقرير كرديم هم انكار باشد بر قرآن ، و هم انكار باشد بر قبله و اخبار « 7 » و صحابه كه

--> ( 1 ) - ح د : « و اين طريقهء شوم » . ( 2 ) - اسم فاعل است از « استحل الشىء » يعنى حلال ساخت و حلال شمرد چيزى را كه حلال نيست . ( 3 ) - فيومى در مصباح المنير گفته : « المساءة نقيض المسرّة و اصلها مسوأة على مفعلة بفتح الميم و العين و لهذا تردّ الواو فى الجمع فيقال : المساوى لكن استعمل الجمع مخففا و بدت مساويه أى نقائصه و معايبه » و در اقرب الموارد گفته : « السوء بالضم الاسم من ساءه ج : أسواء و مساوى على غيرقياس كحسن و محاسن ، و قيل : لا مفرد لها و قيل : مفردها مساءة » پس مساوى بمعنى معايب و نقايص است . ( 4 ) - م ب ح د : « بر زبان » . ( 5 ) - نظير عبارت معروف در ميان علماى ملل و نحل و دائر بر زبان اهل اين فن و همچنين جماعتى از متكلمان است هنگام شرح عقايد خوارج : « يحبون الشيخين و يبغضون الصهرين » . ( 6 ) - ث م ب ح د : « و اينكه » . ( 7 ) - ح د : « اخيار » ( بياء مثناة تحتانى كه جمع خير باشد ) .